ميرزا احمد ميرزا خداوردى
107
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
آقا محمد على عراقى رفت ، اثرى ظاهر نگشت . ديديم آقا محمد على عراقى پيدا شد گفت : شما هستيد ، من چنان دانستم همين قريه خانهء عيوض است . خلاصه چهار دفعه رفت و در هر دفعه رفت [ و ] آمد ، به قرار دو ساعت مىكشيد مىآمد ، آخرالامر نتوانست يك چراغ بياورد كه محمد حسن بيگ از راه شماتت به او خطاب كرد كه شما با اين هنرمندى مىخواهى با من برابرى بكنيد و محمد حسن بيگ اسب خود را تكان داد و او مثل بحرى صحراهى پريد . به قرار پنج دقيقه نكشيد ، يك چراغ پرنفت « 1 » آورد و راه را پيدا كرد ، ماها را با كمال آسانى به قريهء سياهللهكندى رسانيد ، ساكت شديم . * حالا خبرى از مير حسن خان به شما بدهم . از قرار تقرير پدرم گفت : مير حسن خان در وقت صبح به قمباشى رسيد . ديديم از پيش ، يعنى از طرف قريهء قزل آغاج « 2 » ، به قرار پانصد نفر سواره ، يقين شد كه مىآيند و در ميان ايشان بيداق ظاهر گشت و مير حسن خان قدرى سسترو گرديد و چنان تصور گرديد كه دستهء قزّاق است با بيداق مىآيند . قدرى نزديك آمدند ، ديده شد جماعت شاهسون است كه آدمهاى مير حسن خان است . كدخدا ابراهيم بيگ و على پناه بيگ با دستههاى « 3 » خودشان كه عبارت از طايفهء يدىاويماق و حسين حاجلو « 4 » بوده باشند ، قبل از رسيدن مير حسن خان ، ايشان رفتهاند با قشون روسيه دعوا كردهاند و چند نفر قزّاق كشتهاند و همين بيداق را از دست بيداقچى اروس ربودهاند و آن هم نوكر پدرم بوده است كه احمد خان نام حسين حاجلو در سن بيست و چهار سالگى بود كه به پدرم خدمت مىكرد و همان بيداق در دست اوست و بيداقچى را گرفته ، او را كشته است . پدرم تقرير كرد : وقتى كه دستهء شاهسون به خدمت مير حسن خان آمدند و مير حسن خان
--> ( 1 ) . در نسخه « نفط » . ( 2 ) . قزلآغاج يعنى درخت طلا . روستايى در اطراف شهر ماسالّى كه اكنون به دهستان تبديل شده است . ( 3 ) . در نسخه « دستهاى » . ( 4 ) . حسين حاجىلو از روستاهاى اطراف شهر ماسالّى است .